حیات جاوید انسان در عمل است نه بی عملی

وقتی از فراسوی همه ی بایدها و نبایدها و همه ی هست ها و نیست ها به جهان انسانی نگاه می کنیم آنچه انسان را از زیر یوغ همه ی اسارت های خودساخته و یا دیگر ساخته نجات می دهد و انسان را به حقیقت هستی رهنمون می کند عمل به دانسته هایی است که در دل هدایت های تکوینی و تشریعی خدا وجود دارد. به تعبیر قرآن والذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا یعنی وقتی یک انسان شروع می کند در راه آرمان الهی و در راه خدا به مجاهدت و تلاش مستمر و پیگیر و رفتن در مسیر حق و حقیقت با همه ی ملزومات، آنگاهست که راه ها و معابر برای آن رونده مسیر حق و حقیقت روشن می شود و او می تواند با طی کردن همه ی راهی که در جلوی پایش قرار می گیرد لطف و مرحمت خدایی را برای پیدا کردن راه حقیقی به سمت خود جلب نماید. حیات جاویدان انسانی زمانی به درستی پی گرفته می شود و زمانی می تواند انسان را رشد یافته نماید که با عمل همراه شود. هر انسانی در طول حیات خود لازم است برای راه رفتن در مسیر حقیقت با عمل شروع نماید و عمل است که تفاوت انسان و انسان نماها را مشخص می نماید. امروز وقتی به صحنه ی حیات اجتماعی و جوامع بشری و به طور ویژه وقتی به انسان مسلمان شیعی پیرو معصومین علیهما السلام نگاه می کنیم آنچه بیش از هر چیزی پررنگ است و رخوت جوامع اسلامی را سبب شده است ترویج فرهنگی است که به وسیله متولیان امورات دینی در زندگی مسلمانان و خاصه شعیان صورت گرفته است. فرهنگی که بیش از اینکه محرک باشد و انسان را به قله های رفیع انسانی و بشری برساند بیشتر سبب مسخ شدن و بی تحرکی در جامعه شده است و باعث شده است تا میلیون ها انسان مسلمان علیرغم دارا بودن اندیشه برتر نسبت به همه ادیان و ایدئولوژی ها مادی دنیایی غرق در روزمرگی ها و دنیای عادت ها خود باشد و این انسان را تبدیل به موجود بی خاصیت و بی عرضه نموده است. چرا که وقتی به کنه حقیقت دین از زبان قرآن و سلوک رفتاری معصومین علیهما السلام از زبان قرآن و یا سنت نگاه می کنیم می بینیم که چقدر یک فهم متعالی از این متون می تواند جامعه ی بشری را از زندگی در سایه سار عادت ها نجات دهد و چقدر خوب است در این شب ها و روزهای شهادت مولا علی علیه السلام پیروان آن حضرت در این شب های قدر رمضان با تأسی از مولا پا در مسیر مجاهدت های الهی می گذاشتند و از همه ی کوانع خود ساخته و دیگر ساخته و جامعه ساخته خود را رها می کردند و می توانستند با حرکت های مجاهدانه در راه دین خدا هم خود و هم جامعه خود را از بند اسارت ها رهایی بخشند. بشر امروز تشنه حقیقت است اما وقتی حقایق را در بی عملی و سکون و نشستن یک مکتب و بنام یک مکتب در عمل یک بچه مسلمان می بیند باید به خود حق دهد که از هزاران راه موجود که پیش و پای او هست استفاده نماید تا بتواند چند صباح عمر خود را با آرامش سپری نماید

به امید روزی که عمل کنیم و راههای محبت خدا را به سمت خود جلب نماییم.

زیر پوست این ملک چه می گذرد.

این روزا تو رفتارای مردم بیشتر دقت میکنم، به کنه رفتارهای مردم بیشتر توجه میکنم. نه تنها رفتاذهای مردم، احساس میکنم از وقتی با خودم قرار گذاشتم که بنویسم تا نویسنده ی بزرکی بشم همش دنبال سوژه می گردم و انصافا بعضی وقتا چقدر سوژه های نابی تو تورم می خوره ولی همش اخساس میکنم فرصت نوشتن ندارم، بعضی وقتا فکر میکنم چقدر فرصت سوزی داشته ام، چقدر گذراندعمر داشته ام و چقدر میتونستم حداقل در نوشتن گام های بزرگی بردارم ولی الان نیستم اونی که باید باشم. هنوز احساس میکنم خودم نیستم، هنوز تو‌ نوشته هایم شخصیتم شکل نگرفته است. اما دنبال نوشتن متن های سیاسی هستم، به مباحث تاریخی و سیاسی و فلسفه ی سیاسی به شدت علاقمندم و خیلی دارم تقلا میکنم تا شخصیت خودم را از دل مطالعات زیاد و نوشتن های بیشمار روزانه بدست آورم.

انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم صدای پاش شنیده میشه، وهر‌ روز که میگذره خبرهای زیادی تو فضای رسانه ای کشور منتشر میشه و ضریب پیدا میکنه، مردم هم براساس همین خبرها و خبرهای اینور آبی و انور آبی دست به تحلیل میزنن. فضای کشور به نظر میاد در فرصت باقی مانده تا انتخابات هر روز آبستن اتفاقات بیشماری و خبرهای زیادی خواهد بود که بعضی از این خبرها خبرهای عادی نیستند و حکایت از یک برنامه ریزی و تصمیم گیری در پشت درهای بسته ی تئوریسین های جریانات سیاسی است. هر جمعیت و‌گروه و حزبی که تشکیلاتی تر و منسجم تر باشه قطعا بهتر می تواند متناسب با اهداف و آرمانهایش در فضای سیاسی کشور در این مقطع حساس اثرگذار باشد. مثلا همین داستان فایل صوتی ضریف الممالک که تحت عنوان پروژه تاریخ شفاهی دولت تدبیر و امید و‌تحت اشراف حسام آشنا مشاور اعظم جناب روحانی برای ثبت در تاریخ بوسیله ی شبکه ی سعودی ایران اینترنشنال منتشر شده و کلی تو فضای داخلی و خارجی سر و صدا کرده، واقعا نیت انتشار، نیت این حرف ها، نیت تیم دولت، نیت آشنا، نیت روحانی، نیت جریان غربگرا، از این صوت ها چی بوده که حالا همه ی درهم افتاده اند که قرار نبوده این حرفا الان منتشر بشه، چند تا سوال وجود داره آخه تاربخی شفاهی بعد از پایان کار دولت نمیشد انجام بشه؟ اصلا ضریف از بیان این حرفا چه نیتی داشته؟ آشنا چه نیتی داشته؟ پخش کنندگان چه نیتی داشته اند؟ این یک ماجراست‌و هر روز از این ماجراها زیاد خواهیم شنید. انگار فرصت انتخابات فرصت خوبی است تا در دو قطبی ها دمیده شود و جامعه را قطب بندی کرد و‌نتیجه ی مطلوب و مورد نظر خود را گرفت. براستی چه می شود کرد و‌زیر پوست این شهر چه می گذرد. برای این ملک‌در ۱۴۰۰ چه خوابی دیده اند. باید به نظاره بنشینیم و‌ببینیم و اگر می توانیم به خد و‌وسع خودمان کنش مناسب معطوف به آینده انقلاب اسلامی داشته باشیم.

 

درگیری های ذهنی وقتی که تو را از کار می اندازد.

برای رسیدن به یک ذهن بی دغدغه و آرام همیشه خود آدمی بتهایی نیست که باید آن را ایجاد نماید. گاهی وقت ها وقتی تو به آرامی و با یک برنامه ی مشخص و روتین کارهای خودت را یکی یکی انجام می دهی و همه ی تلاشت را برای بهتر انجام دادن آنچه تصمیم گرفته  ای و حرکت را شروع کرده ای بکار می بندی در دل کار و در اوج که دیگر تا موفقیت در گام های دیگر فاصله ای نمانده به ناگاه یک یا چند عامل بیرونی بر سرت آوار می شود و تو می مانی با سیل آواری که ناخواسته بر سرت آوار گردیده است و اینجاست که باید در اولین گام ستاد بحرانی را تشکیل دهی و با تمام نیروهایت برای برطرف کردن حوادث غیر مترقبه ی ایجاد شده در وجودت به جنگ بپردازی. تا دوباره بتوانی نیروهای خودت را به درستی برای آن رالت و هدف اصلی وجودی خودت بسیج نمایی. وقتی ستاد بحران را تشکیل می دهی و شروع میکنی به آوار برداری مشکلات ایجاد شده، تقسیم وظایف را انجام می دهی و به میزان حجم آوار از ابزارهای گوناگون استفاده می نمایی تا بتوانی بخوبی از پس آواربرداری برآیی و زمینه را برای شروع و ساختی مجدد یا پیگیری کارهای ناتمام گذشته فراهم می نماییی. در ستاد بحران مدت ها ممکن است درگیر باشی، خواب و خوراکت گرفته شود و کنتاکت های بسیاری ایجاد می شود و این تو هستی که باید بتوانی از پس همه ی این مسائل برآیی و شرایط را به سمت آرامش بیشتر محیطی فراهم نمایی. آوار برداری که انجام شد تو می مانی و یک بستر جدید ساخت. البته که این آوار برداری همیشه آنگونه که می خواهی جلو نمی رود و اختلالات متعددی ممکن است در طول مسیر برایت ایجاد شود اما مهم این است که بدانی اینها موقتی و گذرا است و نباید همه ی انرژی ها تو را به سمت و سوی خود بکشاند. 

شنیده بودم قصه درگیریها و مجادلات برادرها و خواهرهایش. اما هیچگاه فکر نمی کردم که قصه اینقدر عمیق و جدی باشه ولی وقتی وارد مسأله شدم دیدم مسائل آدم ها چقدر می تواند پیچیدگی داشته باشد به همان حد و اندازه ی وجود آدم ها. اینجاست که وقتی تو بخواهی به قضاوت بنشینی باید از همه ی ابعا به مسأله بپردازی. بعد روانی مسأله، بعد حقوقی مسأله و بعد جامه شنختی و مردم شناختی مسأله. گاهی وقت ها احتترین قضاوت تو این است که ساده و سر راست یک حکم حقوق دهی و مسأله را از سر خودت واکنی اما مسائل خانوادگی و درگیری های از جنس خواهری و برادری همه اش حقوقی نیست و اینجاست که تو با یک الگریتم مسائل روبرو هستی و باید بتوانی پیچیدگی های الگریتم را بدانی و شروع کننی تفکیک کردن. مسائل حقوقی را از مسائل روحی و روانی و مسائل اخلاقی منفک کنی و مسائل جامعه شناختی را از هر دو این مسأله به خوبی بتوانی جدا کنی و آنگاه دست به یک تصمیم عاقلانه و خوب و منطقی بزنی و الا در این گونه درگیری ها یا به یک سمت غش خواهی کرد که تازه شروع مسائل جدیدی تری است یا به ناحق در یک جایگاه قرار می دهی و حکمی را روا می داری که شایسته آن نیستی. به هر حال با این تفکیک کردن مسائل است که می توانی نقش حودت را به خوبی ایفا نمایی و به دیگران و طرفین درگیری مسأله نیز این را متوجه کنی که مسائل خود را هیچ گاه یک بعدی نگاه نکند.  و اگر طرفین شما را به عنوان حکم پذیرفتند باید به آنها توجه دهی که جایگاه من نه جایگاه یک وکیل است و نه جایگاه یک قاضی و نه جایگاه یک روانشناس و یا یک مددکار اجتماعی. جایگاه یک دوست و برادر است که با لحاظ همه ی این شرایط باید حکمی را دهد آنهم نه یک حکم الزام آور و قانونی بلکه حکمی برای خاموش کردن آتش فتنه ای که گاهی دیگران نیز هیزم بیار معرکه اش بوده اند.