ما و پیام آوری که ظهور کرد

سرگرم زندگی بودیم، نه اینکه الان نیستیم، اما آن وقت ها مدام در زمین دیگران دین داری می کردیم. هرکس که قدرت و توان بیشتری در اقناعمان داشت مدتی ما را به بازی می گرفت و بعد که روحمان ارضا نمیشد رها می کردیم. و بهترین سال های عمرمان را در بی خبری و در در به دری گذراندیم، سالهایی که می توانست ما را تا دور دست ها جلو بیندازد و فرسنگ ها با آدم های معمولی فاصله ایجاد کند اما نشد که نشد و‌نبود که نبود و ما هم در این سرگردانی های رایج عصر خود مدام از این جا به آنجا، از این سمت به آن سمت کشیده میشدیم. حالا که عمرمان به سراشیبی افتاده در یک پیام دیگر و پیام بر دیگر و زمینی دیگر شروع کرده ایم بیش از دو سال است پیام را دریافت کرده ایم، مهمترین تفاوت  این پیام با پیام های قبل این است که پیام و پیام رسان اصل را برحرکت جمعی در‌کنار رشد فردی ملاحظه کرده اند یعنی بنا نیست  و بنا ندارند که بدون یک جمع تشکیلاتی حرکتی صورت پذیرد و‌قرار نیست که استعداد و علاقه ای سرکوب شود. انتخاب مسیر ها در راستای علاقه و استعداد و‌نیاز می تواند با قدرت و با همراهی دیگر اعضا می تواند و‌باید انجام شود. هیچ کس خودش را جدای از دیگری نمی داند و‌برای حرکت اجتماعی تأثیرگذار می بایست در کنار همدیگر باشند و با اصول و‌مبانی مشترک حرکت نمایند. و ده ها حسن دیگر که با هر نوع نگاهی بخواهی به مسأله نظر کنی چه از دید اسلام نابی صرف و‌چه از دید رشد فردی صرف، بسیار متفاوت و رو به جلو تر از باقی کارها و فعالیت های است که در سال ها ی گذشته و در دوران جوانی با گروهپهای مختلف داشته ام.

اما مهمترین عیب این حرکت که بیش از  دو سال است همراهی کرده ام، تطابق دادن و صفر و صدی نگاه کردن به ماحراهای تشکیلات پیامبر و مبارزه ی تشکیلاتی ائمه علیهم السلام با فعالیت های تقریبا کم ارتباط با ساختار امروزین جامعه اسلامی جمع تشکیلاتی خودمان است که بدلیل ضریب ندادن به زمانه و عدم شناخت دقیق و صحیح از زمانه ای که در آن قرار داریم‌و‌نیاز امروزین جامعه و تطابق متناسب با سیره نبوی حرکت را دچار مشکل خواهد کرد و باعث تنگ شدن دایره آدم های دور و‌ بر تو خواهد شد.

در حالی که میتوان با الگوگیری متناسب و با شناخت بهتر زمانه و پیدا کردن خط و ربط های متناظر حرکت اصولی و قابل اتکاتر و مؤثرتری را در راستای آرمان مبارزه صورت بندی کرد.

 

پادکست و نیازی که بشر امروز به شنیدن دارد

چند وقتی است که با این هنر جدید عصر رسانه آشنا شده ام، یک سری مقاله جسته و گریخته و تعداد زیادی پادکست در تم های مختلف را گوش کرده ام و ساعت هایی را به فایل های نحوه ی تولید پادکست گوش کرده ام و یک پادکست دو قسمتی نیز در حد بضاعت ناچیز تولید کرده ایم . اما به نظر می آید خیلی هنوز مبتدی هستیم. هنوز آغاز یک راه طولانی داریم تا بتوانیم در این قالب حرفی برای گفتن داشته باشیم. مهمترین قسمت پادکست همان تولید محتوی است که به نظر می آید باید خیلی خیلی عمیق باشد و درعین حال هنری که بتواند مخاطب سرگشته و حیران دنیای جدید را با خودش همراه نماید. با وجود اینکه تم کار پادکستی ما تاریخی اجتماعی است و می بایست بر این حوزه تمرکز نمایم و به خصوص در مورد تاریخ معاصر انقلاب ایران به طو ویژه متمرکز شوم و شاید به نظر می آید که نمی توان با مباحث خشک و صرفا نقل های تاریخی در قالب پادکست جذابیت ایجاد کرد . اما آنچه این روزها به شدت ذهنم را درگیر خود کرده است نحوه بیان و ارائه خوش ساخت و نوشتن متن های جذاب تاریخی است که تلاش می نمایم بتوانم یک روای جذاب تاریخی را برای قالب کار پادکست فراهم نمایم تا با آن بتوان نسبت به ساخت فصل های مختلف تاریخ انقلاب در قالب پادکست حرف نو و جدیدی را به جامعه ی تشنه از معارف عمیق عرضه کرد. آنچه در تحقیقات خودم در زمینه ی تولید انواع پادکست ها با تم های مختلف رسیدم این بود که بشدت خلا وجود رسانه ی پادکستی در زمینه تاریخ انقلاب اسلامی که بتواند روایت منسجمی را از تاریخ انقلاب و فضای اجتماعی آن در کنار اندیشه های رهبران انقلاب در قالب نظام فکری منسجم بشدت احساس می شود. به نظرم می آید با توجه به همکاری های که دوستانم در این زمینه انجام می دهند ما می توانیم با تمرکز بیشتر بر این حوزه کار جدی و اثر گذاری را در کشور تولید کنیم. و شاید بتوان با تعیین گامهای حرکتمان در این مسیر در سال های آینده نسبت به برند خودمان و حتی تجاری کردن آن گام های موثری را برداریم. وظیفه ی اصلی من در این اتفاق مهم که شاید اگر جدی گرفته شود و من بتوانم به عنوان اساسی ترین کار خود تصور کنم حوزه نویسندگی است که ضمن اشراف اطلاعات تاریخی باید به نحوه پرداخت و تم های مختلف نویسندگی با پشتکار و با اتکا به مطالعه ی فراوان زمینه های رشد خودم را در حوزه نویسندگی بوجود آورم تا بتوانم امیدوار باشم تا در سال های آینده برند مطلوب خود را به جامه عرضه نماییم. ما باید بتوانیم در میان حجم انبوهی از پادکست هایی که تولید می شود و در میان حجم عظیم از موضوعات مختلف باید بتوانیم موضوعی را تولید کنیم که آدم هایی که پادکست گوش می دهند بتوانند نیازی از نیازشان را برآورده نماییم. امروز صرف تبلیغات نمی توان مخاطب پادکست را زیاد کرد. ما باید بتوانیم با پادکست خلاقلانه و با موضوعات بروز در یک تم جذاب مخاطب و توجهش را به سمت خود بکشانیم. ضمن اینکه هزینه ی تبلیغات بشدت زیاد است و اصلا صرفه ندارد. 

ما راه پر چالشی را پیش رو داریم و برای رسیدن به قله های پیشرفت در حوزه ی نویسندگی و فضای رسانه ای باید تمامم خود را بگذاریم چرا که معتقدم امروز مجاهدت ما در این حوزه است. و ما ان شالله این راه را پر قدرت ادامه خواهیم داد.

مراودات با اقوام و آشنایان

سال های سال است که رفتاری در من ته نشین شده است که اجازه نمی دهد در خارج از این رفتار به گونه ی دیگر به ماجرای رفت آمد و مراوده با اقوام و آشنایان فکر کنم. این که این رفتار چقدر درست است و این گونه ارتباط با اقوام و آشنایان تا چه حد می تواند در رشد و تعالی شخصیتی من موثر باشد سوالی است که چند وقتی ذهنم را درگیر کرده است. این که می گویم سال های سال است به این دلیل است که از زمانی که نوجوان بودم و شاید قبل تر در سنین کودکی خانه ی پدری همیشه میزبان اقوام و آشنایان دور نزدیک بود و این رفتار ارتباطی در وجود ما نشست پیدا کرد و تا امروز که من در آغاز دهه ی پنجم عمرم هستم نیز وجود دارد. بعدها وقتی بزرگتر شدم و برای این رفتار مویدات دینی از جمله صله ی رحم و تأثیر آن در برکت عمر و مال و ... را دیدم این رفتار تقویت شد و انگار جز جدایی ناپذیر شخصیت من شده باشد. امروز که به آن سال ها و آن ارتباطات گسترده نگاه میکنم متوجه می شوم که خیلی از همان رفتارها سبب شده است که من کمتر به خود و شخصیت خود توجه نمایم. امروز و در شرایطی که یک سال از زندگی در دوران حکمرانی کرنا بر ساحت وجودی بشر و کشورهای مختلف دنیا از جمله ایران ما می گذرد به شدت کاهش روابط اجتماعی سبب شده است تا من هم یک بازنگری به سطح مراودات و ارتباطات خود با دوستان و اقوام  و آشنایان داشته باشم. هرچند عوامل متعدد از کاهش سطح ارتباطات مردمی حتی در سطح دایره نزدیکان حکایت دارد اما نمی توان از کرونا به عنوان متهم اصلی این سطح کاهش غافل شد. کرونا آمد و زندگی ها و ارتباطات چهره به چهره را به پایین ترین سطح خود حداقل در دوره ای که من در این دنیا دیده ام رسانید. مردم دیگر آن ارتباطات اولیه را با همدیگر ندارند و مثل قبل پذیرای همدیگر نیستند و به نوعی از هم گریزان هستند. اینکه مسائل اقتصادی در ردیف دوم اتهام است و سبب شده است گرفتاریهای مردم بیش از پیش شود نیز نکته ی با اهمیتی است که این ارتباط و مراودات را باعث شده است. با این وجود من در یک حد قابل قبولی حتی در همین اوضاع و احوال روابط خود را حفظ کرده ام . 

در ابتدای ازدواجم عهد بستیم که ما در هر شرایط و با هر حالتی پذیرای اقوام یکدیگر باشیم. عهد درستی بود و تا حدودی هم به این عهد پایبند بوده ایم . اما سوالی که مطرح می شود و در ذهنم خلجان دارد اینکه آیا همه ی اقوام و آشنایان به یک نسبت باید مورد توجه و ارتباط قرار گیرند؟ آیا لازم است جوششی در این ارتباط از خود داشته باشیم و یا نه اینکه دیگران آمدند فقط پذیرا باشیم؟ در اینکه نمی توان با همه به یک نوع برخورد کرد شکی نیست و وقتی به این نگاه میکنم که تفاوت طبقاتی و سطح فرهنگی ها چقدر می تواند در شاکله ی فرزندان تأثیرگذار باشد و در آن ها درگیری ایجاد نماید و علاوه بر آن چقدر می تواند در خود ما بزرگترها نیز چالش ایجاد نماید به ضرورت بازنگری و چیدن یک اصول با لحاظ همه ی شرایط موجود در جامعه متوجه می کند. اینکه من با یکی از اقوام که سطح زندگیش میلیاردی است و با انگاره های ذهنی من هزاران درجه متفاوت است چگونه می توانم مدام ارتباط داشته باشم و یا حتی در یک سطح پایین تر ارتباط بگیریم. آنچه که می توانم در این مقطع از زندگی صورت دهم و بنا دارم براساس آن اصول ارتبای خودم و خانواده را تنظیم نمایم به این قرار است:

1. اینکه در مورد تمام اقوام حفظ احترام و شأن انسانی را رعایت میکنیم

2. ارتباط نزدیک تر تنها با اقوام و آشنایانی داشته باشیم که از لحاظ فکری و فرهنگی و سطح اجتماعی به همدیگر نزدیک تر هستیم.

3. در تمامی ارتباطات چه با دوستان و چه با اقوام و آشنایان میزان تأثیرپذیری فرزندانم را در نظر خواهم گرفت.

4. میزان وقت و انرژی که در یک ارتباط از من گرفته می شود خیلی برایم مهم است و در هر ارتباطی اصول زندگی مجاهدانه را نباید فراموش نمایم. و هر وقت احساس کنم خدشه ای به آن وارد میشود یا ترک نمایم یا به حداقل ممکن کاهش دهم.

5- پایبندی به آرمان های شخصی تحت هر شرایطی بر هر ارتباطی و در هر سطحی برایم در اولویت است مگر اینکهآن ارتباط در راستای آرمان هو اهدافم باشد.

همین. 

تمرکز و زوم کردن در یک حوزه و موضوع مشخص

وقتی به پشت سر خودم نگاه می کنم می بینم خیلی از این سال ها علیرغم داشتن یک تم مشخص در حوزه ی فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و عرضه ی یک چهره ی مشخص و قابل اعتنا برای خود و دیگران، اما متأسفانه پراکندگی در زمینه مطالعه و حوزه ی ارتباطات اجتماعی سبب شده است آن بازدهی مطلوب و سامان اساسی در خود نداشته باشم. برای این مشکل باید به فکر چاره باشم. با وجود اینکه به لطف خدا و اهمیتی که از سوی برخی از هیئت مدیره های درونی خودم در حجم بالایی از موضوعات در این یکی دوسال اخیر تمرکز خوبی حاصل شده است اما باز احساس میکنم باید تلاش و سرعت حرکت خودم را بیشتر نمایم چرا که تمرکز است که وقتی با یک پیشینه ی مناسب و به همراه یک حرکت مستمر و مداوم همراه میشه می تواند آدم هدفمند را به آرمان ها و آرزوهایش برساند. با این شرایط برای سال آینده که دیگه چند روز بیشتر تا پایان آن باقی نمانده است باید به فکر تثبیت اعضای هیئت مدیره درونی خودم باشم و با تمرکز بر فعالیت های آنها و تفکرات و اندیشه های آنها راهی را برای موفقیت بیشتر برای خودم ایجاد نمایم و این قطعا کار زیادی می برد و برای اینکه بتوانم به ذات و گوهر درونی خودم بهتر برسم و به خودم نزدیک تر شوم و موفق تر در زمینه ی های فردی و اجتماعی عمل نمایم. 

قطعا در این زمینه همراهی دوستان تشکیلاتی و هم فکر و راستا کلید موفقیت خواهد بود.

به امید خدا و به امید آن روز

دنیای جدید و پیچیدگی ها آن و رسالت مسلمان عدالتخواه

پستی با این عنوان در هزار کلمه نوشتم اما متأسفانه ابزار کپی کردن در این صفحه وجود نداشت و نتوانستم کپی کنم.

افغانستانی ها و درد غربت

دیشب وقتی از مسجد بیرون آمدم و با چراغ های روشن ماشینم مواجه شدم متوجه شدم تقریبا یک ربعی که برای نماز رفته بودم فراموش کرده بودم که چراغ های ماشین را خاموش کنم وقتی نشستم و استارت زدم باتری ماشین کار نمی کرد و ماشین استارت نمی خورد، با کمک خواستن از یک عابر پیاده که خسته از سر کار برگشته بود و کیف در دست به سمت خانه اش می رفت و کارتش نیز به سینه آویزان کرده بود ماشین را هل دادیم اما ماشین روشن نشد. ماشین را در گوشه ی خیابان پارک کردم و کاپوت ماشین را بالا زدم و هر چه تلاش کردم جوابی نگرفتم. به مجتبی زنگ زدم و خوشبختانه نزدیک بود و سریع خودش را رساند تا باتری به باتری کنیم ماشین را که اگر گیر از افت باتری باشد ماشین روشن شود و با خودم فکر می کردم که گاهی وقت ها که آدم ها باتریشان تمام می شود و خسته از روزمرگی ها در یک گوشه ای می مانند چقدر لازم دارند تا یک نفر اهل نفس باتریش را به باتری آنها وصل نماید تا آنها شارژ شوند و به زندگی عادی برگردند. به هر حال باتری به باتری هم جواب نداد. مجتبی گفت میرم تو شهر و سر 17 شهریور مغازه باطری فروشی هست که خودش پیک باتری دارد و میان تعویض می کنند، رفت و من منتظر ماندم تا پیک بیاید ولی بعد از حدود نیم ساعتی تماس گرفت که گفت پیکشان مرخصی است و گفته اند باتری را باز کنید و بیارید تا امتحان کنیم واگر لازم شد باطری بدیم برید و خودتون نصب کنید. مجتبی گفت تا من برسم یک کلیپ از نحوه ی تعویض باطری از آپارات دانلود کن تا بیایم و آبادش کنیم. مجتبی آمد و مشغول باز کردن باطری شدیم ولی در حین باز کردن بست باطری قطع شد و دیگه مجبور شدیم به فکر بکسل کردن ماشین باشیم. دور و بر و از همسایه ها یک رشته بند پیدا کردیم و ماشن ها را به هم وصل کردیم به مقصد بنک راه افتادیم، در بین راه به دلیل ضعیفی بندها یکی دو بار پاره شد و دیگه نمی شد اتصال دو ماشین را با این طناب ها ادامه داد مجبور شدیم یک فاصله تقریبا سیصد متری ماشین را هل بدیم تا برسیم به فروشگاه باطری فروشی محمودی. جایی که یک پسر جوان افغانستانی به نام خلیل در آن مغازه کار می کرد و تقریبا همه ی کارهای مغازه به عهده خودش بود. خلیل جوانی خوش سیما و خوش لباس، با لباس زیبای افغانی، خیلی خوش برخورد آمد و دستگاه تست باطری را بر باطری گذاشت و گفت مشکل از باطری نیست هرچند باید باتری شارژ شود ولی اول بست بگیرید تا امتحان کنیم شاید مشکل دیگری است رفتم و مغازه اونور خیابان دو تا بست گرفتم و آمدم و خلیل بست ها را تعویض کرد ولی بز فایده نداشت. باطری را کلا باز کرد و گفت باید دوساعتی در شارژ باشد و من گفتم یکساعت بزارید ببینیم کارمون راه میندازه یانه و آیا مشکل از باطری است یا نه، در این میان با مجتی رفتیم شاید یک استاد برق کار پیدا کنیم که مغازه های تعمیراتی اکثرا تعطیل شده بودند، به مجتبی گفتم برود و من ماندم تا شارژ باطری انجام شود. خلیل ما را به درون مغازه دعوت کرد و آنجا بود که با سوالاتی که از خلیل پرسیدم انگار منتظز بود تا سفره دلش باز شود، از رنج ها و مصیبت ها ی که در افغانستان داشته است، از نامهربانی اقوام و آشنایان خودش در ایران و از سرزمین افغانستان و از جغرافیای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی افغانستان برایم حرف زد. از قاچاق مواد مخدر توسط پدرش به ترکمنستان گفت و از گونی گونی پولی که پدرش به افغانستان می آورده و شرایط زندگی خوبی را برای آنها ایجاد کرده بوده گفت و اینکه در ایالت فاریاب افغانستان که تقریبا 7 میلیون جمعیت داره می گفت وضع ما خیلی خوب بود ولی شرایط زندگیمان به خاطر پول حرام تغییر کرد. می گفت من خودم مغازه داشتم ولی به یکباره زندگیمان و وضع خوبماناز بین رفت همه اش را از آوردن پولحرام می دانست پولی که پدرش از طریق قاچاق مواد مخدر بدست آورده بوده. می گفت پنج کلاس بیشتر درس نخونده و خودش رئیس صنف بوده، منظورش این بود که در غیاب معلم نماینده کلاس بوده. می گفت پدرم در حال حاضر کشاورزی میکنه و از برنج و گندم تا لوبیا و عدس و ماش می کاره و از این راه درآمدزایی میکنه، از سیاست های اشرف غنی می گفت و از اینکه زنش آمریکائیست ولی خیلی چیز تو کلشه می گفت آمریکا اون رو سر کار آورده ولی اون خیلی چیز تو سرشه، از طالبان گفت و اینکه الان طالبان در افغانستان در چه وضعیتی هستد. از شخصیت عبدالله عبدالله به عنوان ناجی افغانستان یاد کرد و می گفت اگر بیاید و رئیس جمهور شود افغانستان بالکل تغییر خواهد کرد. از احمد شاه مسعود شیره دره ی پنج شیر به نیکی یاد کرد. از زمستان های برفی افغانستان و آب و هوای آنجا گفت و از سرزمین های گسترده و بکر افغانستان برایم گفت از انرژی زاها و محصولات تولیدی در افغانستان گفت و از شرایط آینده افغانستان و حضور آمریکائیهای در بگرام گفت.

خلاصه از هر دری صحبت کرد و از نحوه ی ورود و سال ورودش به ایران گفت و گفت دو سال قبل به واسطهی حضور دائی هام اومدم و با چه سختی و از راههای سخت و صع العبور و قاچاقی و بعد از ساعت ها پیاده روی وارد ایران شدیم و رفتم پیش  دائی هام تو نخل تقی و لی دائی هام ادمای خوبی نبودند و مدم کنگان چند وقتی خراطه کار کردم و چند وقتی پیش یک استاد کار سنگ و کاشی کار کردم و بعد با آقای محمودی آشنا شدم و الان دو سال است که پیش آقای محمودی هستم او از من راضی است و من هم از او راضی هستم.

درد و غمی در چهره اش بود می گفت دیگه ایران برای ما افغانی ها مناسب نیست و من می خواه برم ترکیه. خلاصه خیلی حرف زد و من همه در این فکر بودم که چه دردها و رنج هایی بر این مردمان ستمدیده وارد می شود و ما ذره ای از آنه آگاهی ندارم. خوشحال بودم که باتری ماشینم خراب شده بود ومن دریای از فهم و شعور را در این جوان افغانستانی دیدم که شاید بتوان ساعت ها در مورد آن نوشت. اما حیف که زمان نیست و ان شاالله در پست های بعدی خواهم نوشت. 

چرائی شناخت سیره و زندگی پیامبر و ائمه (علیهما السلام)

به عنوان کسی که از دوران کودکی با دین و مذهب آشنا شده ام و در خانواده ای تقریبا مذهبی رشد کرده ام. معتقدم آنچه زیست و جهان طرفداران و علاقمندان اهل بیت علیه السلام در قرن حاضر را مورد تحدید قرار می دهد وجود روایت های مختلف و متعدد و گاها متناقض از دوران حیات آن بزرگواران است. آنچه امروز من در مورد خودم مشاهده می کنم گرفتار شدن در بین روایت ها و تفسیر و تحلیل های مختلف از زندگی و زمانه ی آن مشعل داران هدایت است که بیشتر این روایت ها صبغه ی دینی دارد و از دل سنت رسمی حوزوی بیرون می آید. حال وقتی خودم که در شروع دهه ی پنجم زندگی بسر می برم را با جوانان و میانسالانی که در دهه سوم و چهارم عمر خود هستند مقایسه می کنم با این سوال مواجه می شوم که نسل بعد از ما چگونه باید در میان حجم عظیم از این روایت ها، خط سیر اصلی را بشناسد و قدم در راهی بگذارد که برای آن مجاهدت های جانفرسایی در طول تاریخ صورت گرفته است؟  به یقین نسل امروزی جامعه ی ما در میانه ی انبوهی از داده ها و اطلاعات تاریخی و غیر تاریخی، از سنت و مدرنیته تا دنیای قدیم و جدید و از اسلام تا تجدد درگیر است و برای اینکه خودش را از میان انبوه ای از این رخدادها و اتفاقات خارج کند و پایش را بر یک جای محکم گذارد باید او را با خط سیر اصلی زندگی بزرگان دین از نبی مکرم تا زندگی 250ساله ی ائمه ی هدی آشنا ساخت.  نسل امروز ی ما برای اینکه بتواند خودش را از چنبره روایت های گوناگون نجات دهد گریزی ندارد که ذره بین بدست گیرد و از چشم و زبان آنانی که در طول تاریخ توانست اند روایت های حقیقی را از دل خروارها خاک بیرون بکشند و به بشریت عرضه نمایند تاریخ را به نظاره بنشیند ودرس امروز و فردای خود را از آن روایت های اصیل بیرون بکشد تا ره توشه ای باشد برای حیات خود و همه ی آنانی که دل در گرو محبت آنان دارند. ما اگر بخواهیم از آن سیره و روش زندگی نبی اکرم و ائمه هدی درس بگیریم که باید درس بگیریم باید هم زمانه را بشناسیم و هم گذشته را مسلط شویم و دستی بر آینده پژوهی داشته باشیم تا بدانیم که مسیر آینده بشریت به چه سمت و سوی می رود و ما چه رسالت بزرگی بر گردن داریم. آنچه که می تواند برای آینده حرکت های شیعی اصیل و علاقمندان و شیعیان راستین ائمه هدی مایه ی نجات شود الگوگیری از آن بزرگان است. آن هم الگوگیری تام و تمامی که متناسب سازی شده باشد و خط سیر اصلی در آن روشن و مشخص باشد.

جامعه نمایشی

جهان ما جهانی است پر از بازیگرانی که در حال تحمل فشار فوق العاده سنگینی به خود هستند تا خود را موفق جلوه دهند. آدم ها در یک سرگردانی و حیرانی روز را به شب می رسانند و شب را صبح می کنند و با اندیشه ی موفق شدن ساعت های عمر را سپری می کنند.این انسان خود را در مسابقه ی بی پایان رسیدن به میل ها  قرار داده است و به زعم خود می خواهد جهان را در‌راستای تمنیات خود بدست آورد. فرصت درنگ کردن از این بشر گرقته شده است او در چنبره خواستنی هایش اسیر شده است و روز به روز فرسوده تر‌و افسرده تر می شود. انسان عصر ما در یک رقابت نمایشی می خواهد عقب نماند. از‌چه و از که؟ از همه ی آدم هایی که برای او ساخته اند و او بدون اینکه زیست جهان آدم های موفق را‌بداند می خواهد به هر نحوی که شده است خو د‌را شبیه به انها کند و این فشار سنگینی را به انسان عصر ما تحمل می کند. در حالی که درک ساخت و نوع خلقت انسان می تواند او‌را با حقیقت وجود آشنا سازد و این انسان رها شده و جدا شدهداز اصالت خویش خود را در دنیای از فرم ها رها کرده است به امید اینکه نمایشش جلوه ای برای دیگران بیافریند. او خودش نیست او فرسنگ ها از خودش فاصله گرفته است و ریاضی وار در صدد محاسبه ی هستی است. در این دنیای خود ساخته ساحت خیال‌و اندیشه رنگ باخته است و او در سیاره ی زمین بدون دستاویزی آویزان شده است. این جامعه ی نمایش نیاز‌دارد سری به خود بزند و قبل از اینکه دنیای کوچک خود را برای چشم نوازی دیگران بیاراید دنیای درونش را بشناسد و آباد نماید بدون تحمل بار سنگین قیاس بین خود و دیگر آدم ها.

انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و ۴۲ سال حکمرانی

انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ پس از سال ها مبارزه و تلاش برای حق انتخاب سرنوشت ملت ایران به ثمر نشست و ملت ایران طعم آزادی و استقلال را به معنای تمام چشیدند. آزادی و استقلالی که خونبهای آن خون هزاران شهید و شکنجه و زندان رفتن صدها نفر از جوانان این مرز و بوم بود که تا به ثمر نشستن آن از پای ننشستند و نهالی را در دل این آب و خاک کاشتند که می بایست برای رشید شدن و بارور شدنش لحظه ای از پای ننشست و مبارزه را تا نهایت کار رها نکرد. آن سال های درد و غم و رنج به پایان رسید و مردم در ۱۲ فروردین ۵۸ با انتخاب مدل حکومت داری جمهوری سنگ بنایی را در این کشور گذاشتند که اگر بنابود به مدل مطلوب حکمرانی برسد باید بیش از قدرت ایجاد مدل در نگهداشت و بزرگی این انقلاب اندیشمندان و صاحبان‌تفکر راه و چاره ای می اندیشیدند. هر چه از دهه ۶۰ و‌دهه ی آغازین انقلاب به سمت دهه ی هفتاد و هشتاد میرسیم جمهوریت به عنوان‌رکن اصلی و امر اصیل انقلاب نقشش کمتر می شود و به جای آن ساختارگرایی و دیوانسالاری پر‌رنگ می شود. دلایل متعددی را می توان برای این تغییر شیفت ارائه کرد اما اجمالا‌اینکه حاکمانی که‌در رأس جمهور قرار گرقتند به جز یک استثنا که آنهم در نظام نخست‌وزیری و‌رئیس جمهوری اختیارات چندانی نداشت الباقی درک عمیقی و آینده روشنی را در جلو چشمان خود از حکومت اسلامی در‌دوران مدرن نمی دیدند و بیش از اینکه تلاش نمایند با صاحبان تفکر و اندیشه‌برای ایحاد یک ساخت اسلامی و الگوی حکمرانی در دولت ملت های مدرن همکلام شوند و از طرح ها وبرنامه های آنها استفاده نمایند دربست اسیر هیاهوهای دنیای مدرن شدند و خود را در مناسبات قدرت در عرف بین الملل گم کردند و این است که امروز پس از گذشت ۴۲ سال از انقلاب روز به‌روز از نقش مردم در تعیین سرنوشت خود و در مشارکت هایی که لازمه حضور آنهاست کاسته می شود و حکمرانی با قدرت هر‌چه تمام تر تلاش می نماید خود را در مناسبات قدرتهای  بین الملل حل نماید. و این است که مردم خود را بیگانه از سیاست های کلان حکمرانی در جمهوری اسلامی می دانند و روز به روز از نقش جمهور در مناسبات فاصلهدمی گیرند و این تهدیدی است که آینده ی جمهوری اسلامی را دچار مسائل عدیده ای خواهد نمود. تا دیر نشده باید برای این شکاف ایجاد شده فکر کرد و راه چاره ای در نظر گرفت.

اسفندماه ماه جمعبندی سال

هرچه به روهای پایانی سال نزدیک می شویم هراس کارهای انجام نشده در طول سال و پرونده های باز مدام ته دلت را خالی می کند که بازهم سالی از پی سالی گذشت و عمرت رو به پیری رفت و همچنان کارهای بزرگی که باید انجام می دادی انجام نداده ای. اسفند 99 در حالی روزهای خود را از پی هم می آورد که در این فاصله اسفند98 تا اسفند 99 بلای خانمانسوز و جان سوز کرونا همچنان قربانی می گیرد و این روزها نیز که موضوع کرونای انگلیسی شدیدتر از قبل  ترس را در دل جامعه افکنده است باعث شده است که امید و شادابی از جامعه رخت بربندد. طبق شنیده ها کرونا در طی ماهها و شاید سال های آینده نیز همراه جامعه بشری خواهد ماند و علیرغم اینکه موضوع واکسن کرونا هم در دست اقدام است اما باز این یأس و دلهره باعث شده است که بخش قابل توجهی از مردم همچنان ناامیدانه به فکر روزها و ماههای بهتری نباشند. 

برای من در سالی که در حال عبور از آن هستیم در کنار فعالیت های شغلی و فعالیت های تشکیلاتی در حوزه فرهنگی اتفاقات خوبی رقم خورد که از جمله آنها تولد سومین فرزندم (فاطمه) و مدرسه رفتن محمد حسین(کلاس های مسجد محور) و رشد خودم در حوزه سخنرانی و ارئه و مداحی و نویسندگی از جمله ی آنها بود. به طور قطع و یقین می توانم اذعان نمایم که هیچگاه اینقدر انگیزه و تلاش برای حوزه های نامبرده که همیشه همراه من بوده اند و در یک سطحی بسیار پایینی و بدون رشد موثری انجامشان می داده ام به اندازه ی تلاشی که در این سال انجام داده ام نبوده است و امیدوارم در سال جدید بتوانم در این حوزه ها و توانمندی های که حاصل نموده ام بهترین بهره برداری را نمایم . به یاری خدا بنا دارم در فرصت باقی مانده تا پایان سال تا آنجایی که امکان دارد کارهای ناتمامم را از جمله نویسندگی و ویراستاری متون در اختیارم را به یک جای خوبی برسانم و کتاب هایی که در دست مطالعه دارم را به پایان ببرم و در پی آن هستم که شعاری را برای سال آینده ی خودم انتخاب نمایم و با جدیت و ممارست و مبارزه بی وقفه سعی در انجام آن داشته باشم.

ان شااالله در این مورد بیشتر خواهم نوشت.