برای آنانی که در عرصه سیاسی و اجتماعی فعالیت می کنند. توقف گاههای وجود دارد که باعث می شود سرعت تحرک اجتماعی و سیاسیشان کند و یا بی حرکت شود. هر مقدار فردی نسبت به یک اندیشه و یا فکر از آگاهی و تسلط بالایی برخوردار باشد بهتر می تواند شرایط چهارراهای عبوری خود را بشناسد و قدم در راه بگذارد و از مسیر حرکت به سلامت عبور نماید. یکی از مواقف و ایستگاه هایی که در بین جامعه مذهبی و منتسب شده به انقلاب بسیار پررنگ می باشد چهارراه حقیقت، مصلحت، عدالت و ولایت است. قشر مذهبی جامعه ما در همه ی سال های پس انقلاب به مرور زمان و تغییر شرایط اجتماعی مدام در میان این چهاراه در حیرانی بسر برده است. گاهی وقت ها با آگاهی محدود نسبت به آرمان ها و اعتقاداتش به زعم خود به سمت حقیقت میل نموده است اما پس از گذشت سالیانی متوجه شده است که فرسنگ ها با حقیقت فاصله داشته است. گاهی وقت ها عده ای بی خبر و بی اطلاع از مسیر حرکت جامع دینی آنها را به حقیقت های خودساخته دعوت کرده اند و مردم را به آن سمت کشانده اند. و این ها پس از مدتی متوجه شده اند که چه بلیه ای دچار شده اند. اما زمان آگاهی آنها به درازا کشیده بوده و آنه از همه چیز دور شده بودند. حقیقت آنگونه که خود برتر پندارها و یا همه چیزدان ها برای مردم تفسیر می کرده اند نبوده است و جامعه به ورطه ای شبه حقیقت ها کشانده شده است. در این میان گاهی مردم مسیر مصلحت را با کلید وازه های " در لحظه حساس کنونی" انتخاب کرده اند و آنهم مثل حقیقت نه خود ساخته بوده است بلکه این مصلحت سنجی ها و گرایش به مسیر مصلحت نیز بوسیله عده ای خود ساخته بوده است که جامع را بدان سو سوق داده است و این ها لزوما آن مسیر اصلی حرکت که نبوده است هیچ بلکه گاهی اوقات ضد آن مسیر اصلی نیز بوده است. از این دو مسیر که نه می توانیم عبور نماییم و نه باید متوقف شویم . به نظر می آید مادامی که جریان مذهبی و جامعه مذهبی ما نتواند نسبت خود را با اعتقادات و اصول حرکت اصیل پیامبران و ائمه شیعه و حرکت ناب خمینی (ره) و در حال حاضر با اعتقادات و پایه های کلیدی و منظومه فکری امام خامنه ای تنظیم نماید مدام در میانه مصلحت و حقیقت به ورطه ناعملی و یا بی عملی و یا خنثی بودن اجتماعی می رسد. و این جاست که بیش از گذشته نیاز به ایستادن بر سر یک مبانی مشخص از سوی جریان مذهبی و انقلابی احساس می شود و اگر این اتفاق رقم نخورد دیر یا زود این امت نیز به سان امت های گذشته مبتلا به سنت های الهی می شود و از مسیر حقیقت فاصله می گیرد و اگر برای آن روز فکری نکنیم زمانی خواهد رسید که انگشت حیرت به دهان می مانیم و انروز چقدر دیر خواهد بود.
و اما در میانه ی این چهر راه حرکت به مصلحت و ولایت نیز باید نگاهی دقیق داشته باشیم تا بین این چهارره به ورطه نابودی نرسیم. می توان گفت عدالت و ولایت در گفتمان انقلابی دو مقوله مجزا نیستند و این دو در یک راستا و مقوم همدیگر هستند. اما متأسفانه امروز به نحوی این دو گفتمان در جامعه مطرح می شود که باعث دور شدن این دو گفتمان و دو جریان شده است. عده ای عدالت خواه شده اند و عده ای ولایت مدار. نه عدالت خواهان به ادبیات ولایت مداران پایبندی دارند و نه ولایت مداران به ادبیات عدالت خواهان. آنچه مهم است و دانستن آن می تواند این موضوع را در جامعه در مسیر اصلی خود قرار دهد اینکه زبان این دو و فهم تئوریک این دو موضوع از سوی مطرح کنندگان آن مشخص نماییم. آیا عدالت صرف اینکه یک مفهوم مورد قبول اکثریت فرق و آیین ها قرار دارد ما به هر نحو به هر شکل می توان مطرح نماییم و آیا این موضوع فقط با خواستگاه دین و مذهبی آن مطح است و یا نه دیدگاه های دیگر نیز محل بحث و نظر هستند؟ تا تکلیف تعریمان از عدالت مشخص ننماییم و نست عدالت و ولایت را صریح و روشن بیان ننماییم. همیشه متهم هستیم به اینکه به یک سمت کشیده شده ایم و این نیز این روزها در جامعه مذهبی و میان مردم فعال در عرصه های سیاسی اجتماعی پررنگ شده است . گریزی از این مسأله نیست که این چهارراه می تواند مسیر حقیقی حرکت ما را تعیین نماید و بسان چراغ سبزی که در خیابان حیات آدمی است در لحظه و ایستگاه مشخص به رویمان روشن شود تا بتوانیم حرکت صحیح در لحظه داشته باشیم. و این هم میسر نمی شود الا و لابد با استفاده از ارتباط مستقیم با متون و قوانیین راهنمایی به صورت صریح و شفاف و برداشت مجنهدانه خود و سپس استفاده گرفتن از پلیس راهنمایی برای طی طی طریق آینده.
به امید عبور از این گردنه های سخت در طول زندگی.