چرا برخی آدم ها اهل ریسک نیستند؟
هر وقت مواجه می شوم با آدم هایی که نگاه بلند و آرمان خواهانه ای نسبت به مسائل و دنیای دور بر خود دارند و عاشقانه نسبت به هدف های خود در زندگی برنامه ریزی می کنند و گاها گام هایی را در راستای برنامه های خود بر می دارند که در نگاه اول غیر معقول و دیوانگی به نظر می رسد به چنین آدم هایی غبطه می خورم و بسیار دوست دارم خود نیز چنین روحیه و جسارت و آرمان طلبی را در خود داشته باشم. اینکه بعضی از آدم ها قدرت بلند پروازی و ریسک پذیری در زندگی خود را دارند و بعضی دیگر از آدم ها خیلی بدنبال تلاطم و مواج بودن مسائل زندگی خود نیستند به عوامل متعددی ارتباط پیدا می کند اما به نظرم آنچه که این تفاوت را محسوس تر می کند و دقت در رفتارهای آدم ها این را به عینه به ما نشان می دهد تفاوت در تربیت خاصه در دوران کودکی است، کودکی که در دوران کودکی و در سن پایین آن هنگامی که باید الفبای زندگی را بخش بخش کرد و برای هجی نمود تا در دل و جانش بنشیند می توان از چنین فرزندی انتظار داشت تا در بزرگسالی رشیدتر از هم عصران خود باشد وقتی بچه را رها نمی کنی در دل مسایل و مشکلات خودش گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و برایش دلسوزی مادرانه و یا پدرانه بیش از حدی داری انتظار اینکه او بتواند فردا از پس همه ی مشکلات زندگی خود به خوبی بر بیاید و آرمانخوانه و بلند پروازانه به زندگی نگاه کند و ریسک پذیری را در همه ی مواردی که زمینه های رشد اجتماعی بیشتر را در او به وجود می اورد ایجاد نکنیم توقع اینکه او بتواند اینگونه شود انتظار گزافی است. ریسک پذیری برای آدم های معنا دارد که الفبای جهش و جرکت را برایشان خوانده باشند و آنان نیز آن را به درستی تکرار کرده باشند البته که عواملی همچون شرایط اجتماعی و وراثت هم در یجاد پذیرش دخیلند ولی آنچا بدست خود آدم است می تواند برای خود و فرزندانش ایجاد نماید بستر اجتماعی رشد است. که در این زمینه بیشتر خواهم نوشت.