چرا رآی می دهم و چرا به جلیلی رأی می دهم؟

در انتخابات شرکت می کنم، چرا که معتقدم زندگی و عرصه ی اجتماعی ما به سیاست گره خورده است و اگر من با سیاست کار نداشته باشم سیاست برای همه ی شئون زندگی من کار دارد. این به معنای نیست که من با همه ی عرصه های سیاست ورزی در ایران 1400 همراستا هستمو هیچ گونه مشکلی با محدودیت ها عرصه ی سیاست ندارم. اما معتقدم مادامی که که فقط نق بزنم و این پرسش را ازخودم نپرسم که بالاخره چی؟ گام بعدی تو برای شرکت نکردن در انتخابات چیست؟ آیا صرف اینکه یک شعاری در جامعه و در بین تحریم کنندگان انتخابات بیرون بیاید و من هم همان را تکرار کنم بدون هیچ گونه پشتوانه فکری و تئوریک اتفاقی رقم می خورد؟ حادثه ی جدیدی محقق می شود؟ با همه ی احترامی که برای آدم های که به این نتیجه رسیده اند که عدم مشارکت در انتخابات می تواند صدای اعتراض آن ها را بلند و بلندتر به گوش حاکمیت و مسئولین برساند و این تصمیم را گرفته اند اما به صراحت می توانم بگویم آنها آب در هاون می کوبند. چرا که شرایط اجتماعی برای آنها ثابت نمی ماند و هر روز به نوعی دچار تغییر می شود مهم آن است که شما در لحظه دست به تصمیم بزنی و امروز وقت آن تصمیم است اگر باورمندانه به این رسیده ای براساس باور و عقل و استدلالت عمل نما، اما این را خوب بدانید که جامعه و حاکمیت سیاسی منتظر به نتیجه رسیدن شما نمی ماند و تو اگر هم از حاکمیت سیاسی گله مند هستی نمی توانی امروز مردم و زندگی آینده مردم را فدای منافع و عقلانیتی دراز مدتی کنی که هیچ نتیجه ی و گام مشخصی برای آن متصور نیست. با این استدلال کمن معتقدم باید در این شرایط به صحنه ی انتخابات بازگشت و همه ی آنهایی که به نوعی خود به این نتیجه نرسیده اند و بر اساس اجتهاد الیت ای فکری به این تصمیم رسیده اند اندکی تأمل نمایند و بسنجند سود و زیان مشارکت و یا عدم مشارکتشان چه منافع فردی و اجتماعی دارد و چگونه می تواند برای ایران مفید و مفیدتر باشد.

من با سنجش همه ی شرایط بهترین تصمیم در شرایط کنونی را حضور در صحنه انتخابات می دانم و همگان را توصیه می کنم با اندیشه و تفکر آزاد به این موضوع بیندیشند. بعلاوه من با رصد همه ی شرایط موجود جناب آقای سعید جلیلی را انسان مدار تر، اخلاقی تر، مسلط تر به مبانی جمهوریت و مصمم تر در ارائه برنامه با دارا بودن طرح و نقشه ی برای فردای کشور می بینم. بر هین اساس رآی من در این انتخابات با جناب آقای جلیلی است.

چرا رآی می دهم و چرا به جلیلی رأی می دهم؟

سرنوشتی که باید از سر نوشت

تقریبا سه ماهی میشه که شروع کردیم و در قالب پادکست یک سری تولید محتوی درمورد انتخابات 1400 را در فضای مجازی منتشر می کنیم. با یک تیم خوب و تقریبا یکدست شروع کردیم و تقسیم کاری انجا دادیم از تولید محتوی، صداگذاری و آهنگ گذاری و تدوین کار. تجربه بس گرانسنگی بود. در همین مدت احساس می کنم به ضعف های خودمان واقف شدیم و دانستیم که هنوز طفل راهی هستیم که برای رسیدن به مرحله رشد خیلی باید راه را طی نماییم. آنچه مرا بیش از پیش مصمم کرد که مستحکم تر راه را ادامه دهم. حضور عزیزانی است که مشفقانه راهنماییم کردند و باعث شد که روز به روز بهتر شویم. و امروز می توانم بگوییم به هیچ وجه موعیت ما موقعیت سه ماه قبل نیست. به هر حال رسالت و وظیفه و عشقی بود که ما را به جلو می برد و ان شاالله با اراده های مستحکم و با شناخت عمیق تر مسیر اصلی زندگی که همان مبارزه برای احیای امر توحید در جامعه و ایجاد یک جامعه ی توجیدی است آینده ای روشن را فراروی خود می بینیم. 

ما شروع کردیم به آگاهی بخشی به جامعه، و بعد در مقام تحلیل برآمدیم و بعد راه رفتیم تا با چالش های تحلیل روبه رو شدیم و همه ی ذهنیت هایمان به هم ریخت. تلاش ما این بود که آگاهی نسبت به امر سیاسی را بالا ببریم و بتوانیم برای مردم قدمی برداریم. تصور می کردیم وظیفه آگاهی بخشی به جامعه در چارچوبه های نظام جمهوری اسلامی برای نیل به آرمانهایی که انسان های فراوانی را در راهش فدا شده بود در این برهه از تاریخ را برعهده داریم و برای همین می خواستیم موثرتر وارد کنش سیاسی شویم و نگذاریم با مشارکت پایین آینده انقلاب اسلامی ایران که چشم امید همه ی آزادی خواهان عالم بهش معطوف شده است در خطر قرار گیرد. عمر گذاشتیم. تحقیق کردیم و برای تولید محتوی و ارائه کار ساعت ها وقت صرف کردیم. اما به یکباره درحالی که همه چیز خوب پیش می رفت شورای محترم نگهبان با یک حرکت آکروباتیک فضای سرد انتخاباتی را منجمد کرد تا در این فضای سرد و یخ زده مردم نامیدانه تر از قبل تصمیم بگیرند برای آینده سیاسی کشور با عظمت و انقلابی شکوهمند که حالا در خطر جدی حذف یکی از ارکان اساسی انقلابش بود. جمهوریت به عنوان رکن اساسی نظام به راحتی به مسلخ می رفت و رهبری معظم نیز علیرغم توصیه به جبران ظلم کاری نمی توانست کند. در این شرایط همگان دوست و دشمن به نظاره نشسته بودند تا جمعه 28 خرداد فرا رسد و ببینند مردم چگونه برخورد می کنند با این کودتای علیه جمهوریت. ما که مأیوس نشدیم. چون معتقد بودیم باید رو به جلو حرکت کنیم. ما تا بن دندان به آرمان های بلند این انقلاب معتقد بودیم و برای عظمت خمینی و خامنه ای به عنوان رهبران این نظام و متفکرین برپایی و حفظ این نظام که مجاهدت های فراوانی نموده بودند تمام قامت ایستاده بودیم. نمی خواستیم یأسی در دل ها رخنه کند با همه ی ناملایمت ها که می دانستیم و با همه ی دردها و رنج های که می دانستیم مردم به آن مبتلا هستند. پس از بحث ها و گفتگوهای فراوان تصمیم گرفتیم تا فردی را بیشترین نزدیکی فکری را به جریان فکری ما دارد انتخاب کنیم و برای رئیس جمهور شدنش تلاش نماییم و به مردم آگاهی لازم را بدهیم. همین کار را کردیم. ما با قاطعیت به سعید جلیلی رسیدیم. هر چند او را نماینده تمام تفکر خود نمی دیدیم. اما او را یک سر و گردن از 6 نفر دیگر برتر و بالاتر می دیدم . و تلاش کردیم و می کنیم و امروز که فقط 4 روز تا 28 خرداد 1400 مانده، همه ی زخم و زبان ها را به جان خریده ایم اما بیمی نداریم چرا که نه برای فدای انتخابات کیسه ای دوخته ایم و نه ترسی از حذف از بازی بازیگران ثروت و قدرت داریم. رسالتی است که از اعتقادمان می جوشد و معتقدیم که هیچ حب و بغضی را دخیل نکرده ایم. آنچه تا امروز از دین و از اسلام فهم کرده ایم را یکجا جمع کرده ایم تا خدایی نکرده نفسانیاتی در میان نباشد . و فقط و فقط رضای خدا و دردهای مردم است که اینگونه ما را به تلاش واداشته است تا سرنوشت را از نو بنویسیمو بازگو کنیم. نتیجه هرچه شد رضایت خداست که برایمان مهم است.

24 خرداد1400