جهان ما جهانی است پر از بازیگرانی که در حال تحمل فشار فوق العاده سنگینی به خود هستند تا خود را موفق جلوه دهند. آدم ها در یک سرگردانی و حیرانی روز را به شب می رسانند و شب را صبح می کنند و با اندیشه ی موفق شدن ساعت های عمر را سپری می کنند.این انسان خود را در مسابقه ی بی پایان رسیدن به میل ها  قرار داده است و به زعم خود می خواهد جهان را در‌راستای تمنیات خود بدست آورد. فرصت درنگ کردن از این بشر گرقته شده است او در چنبره خواستنی هایش اسیر شده است و روز به روز فرسوده تر‌و افسرده تر می شود. انسان عصر ما در یک رقابت نمایشی می خواهد عقب نماند. از‌چه و از که؟ از همه ی آدم هایی که برای او ساخته اند و او بدون اینکه زیست جهان آدم های موفق را‌بداند می خواهد به هر نحوی که شده است خو د‌را شبیه به انها کند و این فشار سنگینی را به انسان عصر ما تحمل می کند. در حالی که درک ساخت و نوع خلقت انسان می تواند او‌را با حقیقت وجود آشنا سازد و این انسان رها شده و جدا شدهداز اصالت خویش خود را در دنیای از فرم ها رها کرده است به امید اینکه نمایشش جلوه ای برای دیگران بیافریند. او خودش نیست او فرسنگ ها از خودش فاصله گرفته است و ریاضی وار در صدد محاسبه ی هستی است. در این دنیای خود ساخته ساحت خیال‌و اندیشه رنگ باخته است و او در سیاره ی زمین بدون دستاویزی آویزان شده است. این جامعه ی نمایش نیاز‌دارد سری به خود بزند و قبل از اینکه دنیای کوچک خود را برای چشم نوازی دیگران بیاراید دنیای درونش را بشناسد و آباد نماید بدون تحمل بار سنگین قیاس بین خود و دیگر آدم ها.