مراودات با اقوام و آشنایان
سال های سال است که رفتاری در من ته نشین شده است که اجازه نمی دهد در خارج از این رفتار به گونه ی دیگر به ماجرای رفت آمد و مراوده با اقوام و آشنایان فکر کنم. این که این رفتار چقدر درست است و این گونه ارتباط با اقوام و آشنایان تا چه حد می تواند در رشد و تعالی شخصیتی من موثر باشد سوالی است که چند وقتی ذهنم را درگیر کرده است. این که می گویم سال های سال است به این دلیل است که از زمانی که نوجوان بودم و شاید قبل تر در سنین کودکی خانه ی پدری همیشه میزبان اقوام و آشنایان دور نزدیک بود و این رفتار ارتباطی در وجود ما نشست پیدا کرد و تا امروز که من در آغاز دهه ی پنجم عمرم هستم نیز وجود دارد. بعدها وقتی بزرگتر شدم و برای این رفتار مویدات دینی از جمله صله ی رحم و تأثیر آن در برکت عمر و مال و ... را دیدم این رفتار تقویت شد و انگار جز جدایی ناپذیر شخصیت من شده باشد. امروز که به آن سال ها و آن ارتباطات گسترده نگاه میکنم متوجه می شوم که خیلی از همان رفتارها سبب شده است که من کمتر به خود و شخصیت خود توجه نمایم. امروز و در شرایطی که یک سال از زندگی در دوران حکمرانی کرنا بر ساحت وجودی بشر و کشورهای مختلف دنیا از جمله ایران ما می گذرد به شدت کاهش روابط اجتماعی سبب شده است تا من هم یک بازنگری به سطح مراودات و ارتباطات خود با دوستان و اقوام و آشنایان داشته باشم. هرچند عوامل متعدد از کاهش سطح ارتباطات مردمی حتی در سطح دایره نزدیکان حکایت دارد اما نمی توان از کرونا به عنوان متهم اصلی این سطح کاهش غافل شد. کرونا آمد و زندگی ها و ارتباطات چهره به چهره را به پایین ترین سطح خود حداقل در دوره ای که من در این دنیا دیده ام رسانید. مردم دیگر آن ارتباطات اولیه را با همدیگر ندارند و مثل قبل پذیرای همدیگر نیستند و به نوعی از هم گریزان هستند. اینکه مسائل اقتصادی در ردیف دوم اتهام است و سبب شده است گرفتاریهای مردم بیش از پیش شود نیز نکته ی با اهمیتی است که این ارتباط و مراودات را باعث شده است. با این وجود من در یک حد قابل قبولی حتی در همین اوضاع و احوال روابط خود را حفظ کرده ام .
در ابتدای ازدواجم عهد بستیم که ما در هر شرایط و با هر حالتی پذیرای اقوام یکدیگر باشیم. عهد درستی بود و تا حدودی هم به این عهد پایبند بوده ایم . اما سوالی که مطرح می شود و در ذهنم خلجان دارد اینکه آیا همه ی اقوام و آشنایان به یک نسبت باید مورد توجه و ارتباط قرار گیرند؟ آیا لازم است جوششی در این ارتباط از خود داشته باشیم و یا نه اینکه دیگران آمدند فقط پذیرا باشیم؟ در اینکه نمی توان با همه به یک نوع برخورد کرد شکی نیست و وقتی به این نگاه میکنم که تفاوت طبقاتی و سطح فرهنگی ها چقدر می تواند در شاکله ی فرزندان تأثیرگذار باشد و در آن ها درگیری ایجاد نماید و علاوه بر آن چقدر می تواند در خود ما بزرگترها نیز چالش ایجاد نماید به ضرورت بازنگری و چیدن یک اصول با لحاظ همه ی شرایط موجود در جامعه متوجه می کند. اینکه من با یکی از اقوام که سطح زندگیش میلیاردی است و با انگاره های ذهنی من هزاران درجه متفاوت است چگونه می توانم مدام ارتباط داشته باشم و یا حتی در یک سطح پایین تر ارتباط بگیریم. آنچه که می توانم در این مقطع از زندگی صورت دهم و بنا دارم براساس آن اصول ارتبای خودم و خانواده را تنظیم نمایم به این قرار است:
1. اینکه در مورد تمام اقوام حفظ احترام و شأن انسانی را رعایت میکنیم
2. ارتباط نزدیک تر تنها با اقوام و آشنایانی داشته باشیم که از لحاظ فکری و فرهنگی و سطح اجتماعی به همدیگر نزدیک تر هستیم.
3. در تمامی ارتباطات چه با دوستان و چه با اقوام و آشنایان میزان تأثیرپذیری فرزندانم را در نظر خواهم گرفت.
4. میزان وقت و انرژی که در یک ارتباط از من گرفته می شود خیلی برایم مهم است و در هر ارتباطی اصول زندگی مجاهدانه را نباید فراموش نمایم. و هر وقت احساس کنم خدشه ای به آن وارد میشود یا ترک نمایم یا به حداقل ممکن کاهش دهم.
5- پایبندی به آرمان های شخصی تحت هر شرایطی بر هر ارتباطی و در هر سطحی برایم در اولویت است مگر اینکهآن ارتباط در راستای آرمان هو اهدافم باشد.
همین.