من و شعر
شعر را دوست دارم از یک دوره ای احساس کردم چقدر به شعر و شنیدن شعر علاقه دارم اما هیچ گاه به طور عمیق به شعر نپرداخته ام. شعر زبان به شدت اثرگذاری است و از شنیدن بعضی اشعار آنقدر حالم خوب می شود و شوق پیدا می کنم که تا ساعت ها در حال و هوای آن شعر می مانم. یادم میاد یه مدتی دفتر شعری برای خودم درست کردم و حتی به صورت مبتدی شعرهای را هم سرودم. اما نه عرضه کردم و نه کسی آنها را دید تا نقدی کند و از قبل نقد و نقد و نقد بتوانم راه خودم را به شعر باز کنم. هنوز در این سن و سال باز به شعر علاقه دارم و به یاری خدا دست بر نمی دارم و امید دارم بتوانم در سال جدید بارش های شعری داشته باشم و بنویسم . و ان شالله از همین لحظه شروع می کنم گام های خودم را برای سرودن مجدد برداشتن اگر خدا بخواهد.
به توکل نام اعظمت....
بسم الله الرحمن الرحیم.
برسرای آرزوها تا به کی ماندن نشستن
تا به کی یکجا گزیدن عشق را محصور کردن
زندگی از روی عادت روز و شب یکجا نشستن
تلخ کامی های دیروز بهر فرداها نشستن
چه غریب و مست انسان دور این دنیای فانی
سخت می گردد زمانه بهر انسان در نخفتن
کی شود ما را رسیدن در تلاش و کوشش خود
دور از سستی کرختی مرد میدان در رسیدن
کی شود کاین آرزوها در تناسب با عمل ها
با خطرها استقامت ها گذشتن ها و رفتن ها
باید اینبار سر به راه شد رفت تا جان در بدن داریم
با گذشتن ها و رفتن ها نماندن ها و ایستادن ها