تجربه های زیست اجتماعی (این قسمت پیرمرد لوازم یدکی فروش)
آن روز وقتی ماشین با یک صدای خر و پر و به زحمت روشن شد فهمیدم یک مشکل برقی جدی دارد و ترسم از این بود که خدایی نکرده شبی ما را در یک کوه و صحرایی تنها بگذارد. تصمیم گرفتم هرچه زودتر و در اولین فرصت ببرم و به یک برق کار خوب نشون بدم، عصری لباس پوشیدم و سوار ماشین شدم و از شهر خارج شدم به قصد رفتن به خدمات برق پور عبدالله، قبلا هم یکی دوباری رفته بودم پیشش برای کارای برقی ماشین. جوان با انصاف و کاربلدی است و از کارش راضی بودم. رسیدم به در تعمیر کاریش ، مشغول بود وقتی گرفتم و منتظر موندم تا بالاخره نوبت ماشین من شد، نگاهی انداخت و گفت باید باز بشه دو احتمال وجود داره، باید هر دو احتمال بررسی شود به شاگردش گفت استارت ماشین رو باز کن و بیار، او هم استارت رو باز کرد و بعد از چند دقیقه انگاری که از اتاق عمل بیرون امده باشد با دو قطعه جدا شده از استارت به سمتم آمد گفت باید این دو قطعه تعویض بشه، گفتم از کجا بگیرم قطعه، گفت این همسایه ی ما گرون میده، برو مغازه ی روبرو و یا برو جلوتر، یک حسی بهم میگفت احتمالا امروز سر و کارت با جناب درویشی همسایه برق کار که لوازم یدکی داشت خواهد بود، این آقای درویشی رو یکی دوباری قبلا باهاش مواجه شده بودم و اصلا از اخلاقش خوشم نمی آمد و دوست نداشتم این بار هم این قطعات رو از او بگیرم. ناامیدانه راه افتادم ولی هر جا رفتم گیرم نیومد زغال استارت، با خودم میگفتم شده آژانس میگیرم و میرم اون سر شهر ولی از این جناب درویشی قطعه نمی گیرم. زنگ زدم به حسن باقری و موقعیتش و پرسیدم وقتی گفت گردان هستم، گفتم من گیر افتادم و کمک لازم دارم، عکس قطعه ها رو می فرستم برات ببین میتونی برام آبادش کنی یانه، بعد از حدود نیم ساعتی قیمت رو اعلام کرد با قیمت درویشی تفاوتی نمی کرد، حالا مونده بودم چه کنم بگم بیار و معطل بمونم یا با درویشی کنار بیایم تا سریعتر کار رو تموم کنم و برگردم خونه؟ در همین جنگ و دعوای با خودم بودم که به حسن گفتم زحمت نکش دیگه همینجا کاریش میکنم. حالا باید میرفتم پیش درویشی مجدد و این خیلی برایم کار سختی بود، مجبور شدم برم و هنوز وارد در مغازه اش نشده بودم از در مغازه غرغر و بی اخلاقیاش شروع شد که: من که گفتم بیا ببر، حرف گوش نمیکنی و چرا این همه خودت رودمعطل کردی و ... هی سرکوفتزدن، دقیقا هر چند بار که پیشش رفته ام همینگونه سرکوفت می زند و این اخلاق گندش باعث شده بود که به این تصمیم برسم که تحت هر شرایطی شده ازش خرید نکنم.
( ادامه دارد)