بارها اتفاق افتاده است که می خواسته‌ام کاری را انجام‌دهم،‌تصمیم‌کرفته ام‌و مشورت های لازم هم‌انجام داده ام ولی کار‌روشروع نکرده ام. مدتدهای طولانی گذشته اما دریغ از یک‌حرکت ساده ومعمولی. چقدر کارهایی که اگر بخواهم‌ردیف کنم و بشمارم شاید دفتری پر شود. بعد از کذشت سال ها حال به این نتیجه‌رسیده ام‌که اگر بناست اتفاق بزرگی رقم بخورد با یک‌زخم‌زدن ساده باید شروع شود. هیچگاه نمی شود کارهای بزرگ‌را دفعتا انجام‌داد‌باید همچمون گلوله ی‌برفی که از بالای کوهسار شروع به غلتیدن می کند و می آید و‌می آید و اگر‌در مسیر درستی بغلتد در‌پایین کوهسار است که تل بزرگی درست می کند و این همان گلوله کوچک بالای کوه است که‌حالا تبدیل شده به یک‌توده بزرگ، تو کارهای روزمره‌وقتی اهداف و‌مسیر زندکیت زو ترسیم کردی و‌وارچوب ها رو‌بستی حالا باید با انکیزه تمام شروع کنی، شزوه همیشه سخت‌و‌نفس گیر است و‌اینجلست که باید زخم‌اول و ایجاد کنی و‌به‌دنبال آن خودت را درمسیر نسیم های رشد و تعالی شخصی قرار‌دهی، ارادهدهایت را در مشت هایت بفشاری و‌با تمام‌توان به سمت اهدافت حرکت کنی و‌اگر این اتفاق رقم‌نخورد تو همیشه همان گلوله کوچک باقی خواهی ماند. و هیچ گاه تبدیل به‌توده ای عظیم نخواهی شد. گلوله های برفی زیادند و فراوان،و هیچ‌محل اعتنا و‌توجه هم نیستند. تو وقتی می توانی محل اعتنا و‌توجه قرار بگیری که بتوانی خودت را عظیم کنی و‌خودت را رشد دهی و‌در نگاه دیگران بژرگ شوی، و آنوقت است که وجودت‌برای دیگران  محلداعتنا می شود.