محمد حسین و خواسته های ناتمامش
می گه چرا من نمیتونم گوشی داشته باشم
گفتم هنوز سن و سالت کمه نمیتونی گوشی داشته باشی، و اصلا صلاح نیست فعلا گوشی دست بگیری
میگه: پس چرا علی اکبر و مهدی( دوستای هم کلاسیش) گوشی دارن
میگم : اونا بزرگتر تو هستن و کلاس دومن، اگر تو هم می خوای گوشی داشته باشی باید سواد یاد بگیری و بری کلاس دوم، بعدش گوشی داشته باش، اونم گوشی ساده، نه گوشی لمسی
میگه : تو این گوشی کهتوخونه است وخرابه رو واسم درست کن تا من بنویسم
میگمتو از بس قول دادی وقولت و عمل نکردی من دیگهحرفت و نمی تونمقبول کنم.
میگه: نه اینبار دیگه قول میدم
میگم: آدم از ی سوراخ دوبارگزیده نمیشه
تو چند بار قول دادی زیر قولت زدی
دوچرخه دنده ای، کت و شلوار و ... برات گرفتم ولی تو هر بار گفتی شروع میکنم و هرروز می نویسم اما هیچی ننوشتی
میگهولی تو اینبار گوشی رودرست کن من قول میدم
میگم: بابا گوشی برا بچه ها ضرر داره، خوب نیست، ما به فکر خودت هستیم
میگه: پس چرا بابای مهدی و علی اکبر گوشی دست بچه هاشون دادن
میگم: شاید باباهاشون نمیدونن چقدرآسیب داره
اصلا بیا بشین این فیلما روببین
سریع دوتا کلیپ رو ازآپارات می گیرم در مورد آسیب های استفاده از موبایل است.
یکیش خودم همندیدم اما داره در مورد نگاه متعادل استفاده از گوشی در دنیای امروز میگه و نیازی که بچه ها در دنیایامروز بشدت بهش نیازدارن اما میگهپباید از حد افراط بگذره
یکیش همداره ازآسیب هایی که به چشم وستون فقرات و درگیرهای ذهنی کهبرای بچه هاایجاد میکنه حرف میزنه
بههرحال با دیدناین فیلما گوشی مستعمل وبرمیگردونه ومیگههروقترفتم دومبرامدرستش کن.
و دیگهداد وهوارش تموممیشه.