ما و جمعیت کوچک خودساخته امان
هر چه می گذرد به حقیقت این مسأله بیشتر پی می برم که شهید مطهری به خوبی تفاوت اسلام انقلابی را از انقلاب اسلامی تفکیک می کند و ما چه خام اندیشانه در پی تحقق نوعی از اسلام هستیم که به نظر همه ی اسلام نیست. واقعا نمی دانم چگونه می توانم جلو این انحراف را در جامعه ی کوچک ساخته ایمان جلوگیری نمایم. همه از دین جدید می گویند و از اینکه وقتی با این دین جدید آشنا شدم.... من نمی دانم آیا واقعا این دین جدید است؟ اگر دین جدید است آیا اسلام سیاسی که عنصر اصلی در آن هجرت و جها و مبارزه تعریف شده است مقتضیات زمان را در آن لحاظ می کند؟ آیا این تفسیر از اسلام ما را به سرمنزل مقصود هدایت می کند؟ حال پس از گذشت قریب به سه سال وقتی مرور می کنم برآنچه که در این سالها بر این جمع کوچک ساخته الگو گرفته از آن آرمان ها با یک تعریف مشخص و از یک زاویه ی مشخص که با یک ذهن منسجم ارائه گردیده است و جمعی در ابتدا همراه شدند و روز به روز با آن تعریف مشخص آدم هایی از آن تعریف خارج شدند به دلایل گوناگون ولی همه ی آن دلایل به این ختم شد که آنها غل و زنجیر داشتند و دیگر همه ی ارتباطات با آن افراد قطع قطع قطع شد. نمی دانم چگونه باید این حقیقت را قبول نمایم. که راه همین است ولا غیر. نقدهایی که من بر این ماجرا دارم و از همیشه تا به امروز بر آن نقدها هستم اما چون هیچ گوش شنوایی برای ابراز آنها نداشته ام سکوت اختیار کرده ام. این سکوت هم به دلیل عدم توان خودم در بیان استدلال هایم بوده است و هم به دلیل جو حاکم بر فضای آن جمعیت که با لابی گری های متعدد در پشت ماجرا سبب دور کردن افراد از فهم دیگری از ماجرا می شده اند. و امروز وقتی نگاه می کنیم که خروجی آن جمعیت 20 نفره عملا ده نفر که بیشتر شبیه لشکر شکسته خورده اند و نتیجه ی آن مبارزه ها که بنا بود به عدالتخواهی و تحرک بیشتر اجتماعی منجر شود درگیری های داخلی است که روز به روز انرژی بیشتری را می گیرد و ما را در خودمون بیشتر مشغول می سازد. از انصاف نباید خارج شد که حاصل آن ذهن منسجم برای ارائه تفسیری متفاوت از اسلامی رایج در جامعه این شد که آن جمعیت آزاداندیش تر شدند و توانستند با نگاهی نقادانه تر به مسائل اجتماعی نگاه کنند. و این خود بب می شود که حتی آنانی که از آن جمعیت جدا شدند خود درگیر مسائل اجتماعی شوند آنهم با نگاه و رویکرد جدید و این خودش به تنهایی مبارک است. اما وقتی از دور به ماجرا نگاه می کنیم ریشه این تفرق ها و دور شدن ها به زعم من به آن فکر بر می گردد که بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی زیست تک تک افراد و نحوه ی اجتماعی شدن آدم هایش و بدون توجه به زمانه ای که در آن زندگی می کنیم بیشتر به بعد نهضت گونه ی اسلام پرداخته می شود و مقتضیات دوران نظام را نادیده و یا کم دیده می انگارد و این سبب می شود که به سرعت آدم هایی که با شما همراه نمی شوند با برچسب های گوناگون از صحنه خارج شوند. و این قصه ادامه خواهد داشت. من خودم را در این میان در بسیاری از اعتقاد ات حقیقی با این جمعیت همراستا می بینم اما هیچ معتقد نیستم که در دوران برپایی حکومت اسلامی حرکت های نهضت گونه می تواند ما را به حقیقت ماجرا و اصل اسلام نزدیک تر نماید. اگر که ما زمانه شناس نشویم مدام در این تعددافکار به این طرف و ان طرف کشیده می شویم و این خطری است که برای همه ی عدالتخواهان و حقیقت طلبان وجود دارد.